قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3230
تاريخ الفي ( فارسى )
بيرون كنيم ؛ چه ، يقين است كه او اگر دست بر اين ولايت يابد شما را با ملك نور الدّين محمود زنگى و اسد الدّين شيركوه بودن در اين ولايت از جمله محالات است . » فرنگان چون هيبت ملك نور الدّين محمود در دلهاى ايشان اثر كرده بود و مىدانستند كه او اگر بر مصر دست يابد [ 117 ب ] ايشان را مجال بودن در آن نواحى نمىدهند ، از اطراف و جوانب سپاه فراوان جمع آورده متوجّه امداد شاور شدند و بهاتّفاق يكديگر از نيل مصر عبور كرده به قصد جنگ اسد الدّين شيركوه روانهء آن صوب شدند . اسد الدّين با دوهزار سوار در نواحى صعيد مصر در موضعى كه مشهور به پايين است فرود آمده بود كه خبر رسيد كه اينك سپاهى زياده از حدّ شمار رسيدند . اسد الدّين شيركوه سپاه خود را جمع آورده با ايشان در باب محاربهء مصريان و فرنگان مشورت نمود . اكثر ايشان گفتند كه « صلاح در آن است كه ما از آب نيل عبور نموده باز به جانب شام برويم ؛ چه ، ما را با اينقدر لشكر در ولايت ايشان جنگ كردن هيچ صورت و صرفه ندارد ؛ چه ، اكثر آن است كه ما شكست خواهيم يافت و بعد از شكست يافتن ، در اين ولايت بيگانه يك متنفّس از ما به سلامت بيرون نخواهد رفت . » در اين اثنا ، يكى از غلامان ملك نور الدّين محمود ، كه او را شرف الدّين بزغش گفتندى و در شجاعت و مردانگى از مشاهير زمانه بود ، از جاى برخاست و گفت كه « هركه از اين معركه بىجنگ به شام مىرود ، ملك نور الدّين آنچه در اين مدّت از وى به رسم سپاهيگرى خورده ، همه را بازمىستاند و انواع سياست و ايذا به وى مىرساند . و ديگر هركه از كشته شدن انديشه دارد ، او را به خدمت سلاطين و ملوك چه كار است ؟ بايد كه او با زن خود در خانه باشد ! » اسد الدّين شيركوه چون اين حكايت از شرف الدّين بزغش شنيد ، بر وى آفرين كرد و گفت : « رأى اين است . » پس قرار به جنگ داده برادرزادهء خود ، صلاح الدّين يوسف ، را با اكثر سپاه در قلب نگاهداشت و خود با جمعى قليل در ميمنه قرار گرفت و برادرزادهء خود را گفت كه « سپاه مخالف به گمان آنكه من در قلب لشكرم ، اوّلا حمله بر قلب خواهند آورد . بايد كه شما بعد از اندك ممانعت روى به گريز نهاده پارهاى راه ايشان را ببريد ، پس از عقب برآمده اوّلا پرقال و پيادههاى ايشان را خدمت كنيد . بعد من متوجّه ايشان مىشوم . در آنوقت شما نيز بازگشته روى به ايشان كنيد كه از دو طرف ايشان درآمده به ضرب تيغ بىدريغ دمار از روزگار كفّار و مصريان برآوريم . » اتّفاقا ، تدبير موافق تقدير شد و ايشان به مجرّد رسيدن بر قلب حمله آوردند . اسد الدّين در عقب ايشان اموال و اثقال ايشان را متصرّف شد . آنچه از سپاه ايشان در آنميان مانده همه را به قتل رسانيد ، مگر جمعى قليل كه از اطراف و جوانب خود را بيرون انداخته خلاص كردند .